نویسه جدید وبلاگ





















عنوانم نمیاد
تو بنشین با نگاههای معصومانه ات
من میگذرم با لبخندی بر لب و چشمانی درخشان
از نگاهت که دور شدم
شاید پشت پیچ همان کوچه که دور و دورتر شده است
دیگر پاهایم ایستادن فراموش کنن
من هم بنشینم
زانو در بغل
و خواب ببینم
میان رگبار
